بازی درمانی اضطراب کودکان

چرا بازی درمانی اضطراب کودکان برای من تبدیل به اولویت شد

وقتی اولین بار متوجه شدم پسرم دچار نشانه‌هایی از اضطراب شده، honestly نمی‌دونستم باید از کجا شروع کنم. از واکنش‌های شبانه گرفته تا ترس‌های غیرمنطقی‌اش، همه‌چی برای من به شدت نگران‌کننده شده بود. از همون موقع بود که با موضوع بازی درمانی اضطراب کودکان آشنا شدم و تصمیم گرفتم با کمک همین رویکرد ساده ولی عمیق، قدم‌به‌قدم پیش برم و تجربه‌هامو باهاتون به اشتراک بذارم.

اولین قدم در بازی درمانی اضطراب کودکان: شناخت کامل بچه‌ها

قبل از هر کاری باید بدونی اضطراب توی ذهن بچه‌ها چجوری شکل می‌گیره. برخلاف بزرگسال‌ها، بچه‌ها اغلب نمی‌تونن دقیق بگن چی اذیت‌شون می‌کنه. تو این مرحله، من با مشاهده بازی‌های آزادش، کلی نشونه کشف کردم. مثلاً وقتی مدام نقش یه آدم ترسیده یا پنهان‌شده رو بازی می‌کرد، فهمیدم یه موضوعی داره آزارش می‌ده.

۵ بازی طلایی برای کاهش اضطراب کودکان

  • بازی نقش‌آفرینی: بچه توی این بازی نقش خودش و ترس‌هاشو بازی می‌کنه. من خودم با پسرم نقش معلم و دانش‌آموز رو تمرین می‌کردم که باعث شد ترسش از مدرسه خیلی کمتر بشه.
  • بازی عروسکی: وقتی نمی‌خواست حرف بزنه، با عروسک‌هاش قصه ساختیم و فهمیدم چی تو ذهنشه.
  • بازی با شن درمانی: یه سینی پر از شن تهیه کردم و ازش خواستم هر چیزی که تو ذهنشه رو با شن بسازه. چیزهایی ساختم که هرگز فکر نمی‌کردم توی فکرشه!
  • بازی‌های تخلیه انرژی: دویدن، پریدن یا ضربه زدن به بالش باعث می‌شه استرس بچه‌ها فیزیکی تخلیه شه. این خیلی جواب داد!
  • نقاشی داستانی: بهش گفتم یه داستان بکشه از چیزی که می‌ترسه. بعد با هم اون نقاشی رو به یه پایان خوب تبدیل کردیم. این روند مثل جادو اثر داشت.

چه چیزهایی رو در بازی درمانی اضطراب کودکان رعایت کردم که تاثیرگذار بود

من فهمیدم که مهم‌ترین نکته، مداومت و عدم قضاوته. وقتی می‌دیدم پسرم داره چیزی عجیب می‌سازه یا حرف عجیبی توی بازی می‌زنه، سریع واکنش نشون نمی‌دادم. فقط گوش می‌دادم و بازی رو ادامه می‌دادم. اینطوری بود که کم‌کم به من اعتماد کرد و مسائل اصلی رو نشون داد.

یک تجربه واقعی و تکون‌دهنده از جلسه چهارم

یادمه تو جلسه چهارم بازی، یه خونه کوچیک با شن ساخت و گفت «اینجا جاییه که مامان بابا توش داد نمی‌زنن». همون لحظه فهمیدم بخش بزرگی از اضطرابش مربوط به دعواهای ما توی خونه‌ست. اون روز برام یه زنگ بیدارباش بود. اون بازی ساده یه حقیقت خیلی بزرگو نشونم داد.

بازی درمانی اضطراب کودکان

چطور خودم بازی طراحی کردم و چرا بهتر جواب داد

یه روز دیدم بازی‌هایی که از اینترنت پیدا کرده بودم اون اثر قبلی رو نداره. حس کردم یه چیز کم داره. اون موقع بود که تصمیم گرفتم خودم بر اساس شناختی که از پسرم دارم، یه بازی طراحی کنم. مثلاً یه بازی ساختم به اسم «قهرمان نترس» که توش اون باید هیولاهای خیالی رو شکست می‌داد و من توی بازی نقش راهنما رو داشتم. هر هیولا نماد یه ترس بود؛ یکی ترس از تنهایی، یکی دیگه ترس از مدرسه. تاثیر این بازی فوق‌العاده بود، چون دقیقاً برای خودش ساخته شده بود.

کی باید از بازی درمانی به سراغ روانشناس رفت؟

بازی درمانی اضطراب کودکان خیلی کاربردیه و تو خونه هم می‌تونه کمک زیادی کنه، ولی گاهی علائم بچه فراتر از چیزی می‌ره که بشه فقط با بازی کنترلش کرد. مثلاً پسر من یه دوره‌ای حتی با بازی هم حاضر نبود از اتاقش بیرون بیاد یا مدام دچار حمله‌های شدید اضطرابی می‌شد. اون‌جا بود که دیگه معطل نکردم و با یه روانشناس کودک مشورت گرفتم. این تصمیم شاید سخت بود، ولی به‌موقع بودنش خیلی فرق داشت.

اشتباهاتی که اول راه مرتکب شدم و کاش زودتر می‌فهمیدم

  • اصرار برای بازی کردن: گاهی پسرم اصلاً حال و حوصله بازی نداشت ولی من فکر می‌کردم «بازی درمانیه، باید بازی کنه!» الان می‌دونم اجبار اثر معکوس داره.
  • حرف زدن وسط بازی: بارها وسط بازی ازش می‌پرسیدم «خب اینو چرا ساختی؟» یا «از چی می‌ترسی دقیقاً؟» و نتیجه؟ بازی قطع می‌شد و ارتباطمون از بین می‌رفت.
  • مقایسه با بچه‌های دیگه: یکی از بزرگ‌ترین اشتباهام همین بود. یه بار گفت «دوستم ترسو نیست مثل من» و من گفتم «نه بابا تو خیلی شجاع‌تری»، غافل از اینکه این جمله‌م اون لحظه فقط حالش رو بدتر کرد.

بازی درمانی اضطراب کودکان؛ یک مسیر، نه یک معجزه لحظه‌ای

بذار یه چیز رو همین‌جا خیلی شفاف بگم: بازی درمانی معجزه نیست، اما یک مسیر مطمئنه. توی این مسیر بالا و پایین زیاد داره، ولی اگر با حوصله، عشق، و پیوستگی جلو بری، نتایجش فوق‌العاده‌ست. امروز که دارم این متن رو می‌نویسم، پسرم نه‌تنها کمتر دچار اضطرابه، بلکه خودش بازی می‌سازه و به ما نشون می‌ده. این خودش یه دنیا می‌ارزه.

و در نهایت، حرف دل من به تویی که نگران فرزندت هستی

من تو رو کاملاً درک می‌کنم. چون دقیقاً اون روزا رو گذروندم. ترس، نگرانی، شب‌هایی که نمی‌تونی بخوابی چون دلت پیش حال بچه‌ته… ولی بدون که تو قوی‌ترین کسی هستی که می‌تونه بهش کمک کنه. فقط کافیه قدم اول رو برداری، یاد بگیری، و از دل بازی‌ها، با فرزندت حرف بزنی. این مسیر پر از لحظات قشنگه. پس با دل و جان شروعش کن.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *